پراکنده نوشت

خرید بک لینک
هوالحق بعد از چند روز مینویسمپنجشنبه قرار بود صبونه خودمو برسونم خونه حانی اینا (خواهر دومیه ) صبح که بیدار شدم همونطور که با اشکان حرف میزدم مثل فشنگ خونه رو جمع کردم و آماده شدم که اشکان منو بزاره د پراکنده نوشت...

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 15:22

هوالحق پ 1امروز صبح بیدار شدم اشتها برای صبحانه نداشتم...خونه رو مرتب کردم و نشستم پای سیستم یه خرده به مغزم اوانس بدم...قبلشم حوله هامونو انداختم تو ماشین لباسشویی که بالاخره دیشب تعمیر شده بود...من پراکنده نوشت...

ما را در سایت پراکنده نوشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 15:22

صفحه بندی